تبلیغات
عارفانه ها
عارفانه ها




[عمومی , ]



علامه میرزا مهدی الهی قمشه‌ای

 مرحوم استاد علامه حكیم صمدانی، عارف ربانی، مفسر قرآن كریم حضرت آیت الله حاج میرزا محمد مهدی محی الدین الهی قمشه‌ای (قدس سره العزیز) در سال 1318 هجری قمری در شهر قمشه از توابع اصفهان دیده به جهان گشود و از آنجا كه در شعر به «الهی» تخلّص می كرد ملقب به «الهی قمشه‌ای» گشت.

 اجداد و شجره نامه

نیاكانش از سادات بحرین بودند و همگی از بزرگان و حافظان قرآن بشمار میرفتند كه در زمان نادرشاه افشار، گردش روزگار، آنان را به شهر قمشه كشاند. پدرش مرحوم ملا ابوالحسن یكی از روحانیون آگاه و بیدار دلی بود كه در زهد و تقوا شهرت داشت.

مرحوم الهی قمشه‌ای در دیوان اشعارش شرح حال خود را چنین به نظم آورده است:

الهی طبع و مهدی نام و در عشق

لقب گردید محی الدین مقرر

پدر دانشوری بد بوالحسن نام

چو شیخ خارقان جانش منور

شجره نامه‌ای از خاندان جلیل و والامقامش در دست نیست و تنها دست خطی از مرحوم آیت الله محی‌الدین الهی قمشه‌ای بجای مانده كه سلسله شریف خاندانش را به جهت برادرزاده‌اش نگاشته و در آن آمده است: ....... حاج ملا ابوالحسن ابن حاج عبدالمجید ابن حاج محمدرضا ابن حاج عبدالملك ابن حاج شیخ جعفر السیدالبحرینی رحمهم الله تعالی.

 خواب پدر بزرگش در مورد تولد ایشان

پدر بزرگش مرحوم حاج عبدالحمید، از ثروتمندان قمشه بود و معروفترین فرد شهر در خیرات و مبرات محسوب می‌شد كه خدمات شایانی به مردم شهر نمود و هنوز آثار خدمات ایشان از قبیل پل حاج عبدالحمید، آب انبار حاج عبدالحمید و بسیاری دیگر از خیرات و مبرات ایشان در قمشه شهرت دارد. وی قبل از تولد استاد الهی قمشه‌ای شبی در خواب دید ملا محمد مهدی كه یكی از علمای بزرگ بود و چند سالی قبل رحلت نموده بود بر یك هودج نشسته و از آسمان بر زمین آمد و به اتاق ایشان وارد شد.

از آن پس حاج عبدالحمید، مكرر به بیت ملاابوالحسن می‌آمد و از عیال وی كه در انتظار مولود تازه‌ای بود عیادت می نمود و بی صبرانه در انتظار تولد آن مولود بسر می برد و می گفت این نوازد نامش «محمد مهدی» است كه یكی از علمای بزرگ خواهد شد.

سرانجام با تولد مرحوم استاد الهی قمشه‌ای، انتظار به سر آمد و همانگونه كه پدربزرگش خواسته بود نامش را «محمد مهدی» نهادند.

دوران كودكی

استاد الهی قمشه‌ای كودكی را در بیت زهد و تقوای پدر بسر برد و در سن پنج سالگی به مكتب رفت تا هفت سالگی مقدمات را فرا گرفت و سپس نزد پدر و اساتید و ادبای شهر به تحصیل علم و ادب پرداخت. و با وجود خردسالی، كتب مهم و مشكل ادب پارسی و عرب را فرا گرفت. و چون سنش به ده سالگی رسید نظامی را نزد پدر فرا گرفته بود و در پانزده سالگی در ا دب عرب به مقامی رسید كه «شرح نظام» نیشابوری و «مغنی اللبیب» ابن هشام و «مطوّل» تفتازانی را درس می‌گفت.

مرحوم الهی قمشه‌ای در عین تحصیل دانش به كسب نیز اشتغال داشت و ابتدا شاگردی قنادی حاج محمد حسین قناد را نمود و در اثر كوشش و فعالیت بی حدش در این كار استاد شد و چندی بعد با پسر عموهایش شراكت نمود و به كار قنادی پرداخت. اما شروع جنگ جهانی اول آنان را به ورشكستی نشاند و مجدداً به توصیه پدر دست از كار كشید و تمام همّ خویش را مصروف فراگیری علوم اسلامی نمود.

هجرت به اصفهان و خراسان

در سن چهارده سالگی پدر دانشمند و مادر بزرگوارش را از دست داد و از آن پس تصمیم به هجرت گرفت تا در سایه آن به تحصیل و كسب و دانش و ادب بپردازد. با آنكه در شهر قمشه اساتیدی بزرگ وجود داشتند و برادر بزرگش نیز ممانعت بعمل می‌آورد، لیكن صبحگاهی نان و ماستی در دستمالی بست و پیاده راه اصفهان را در پیش گرفت.

در اصفهان به مدرسه صدر وارد شد و در حجره طلاب قمشه‌ای مسكن گزید و مدت كوتاهی قریب یكسال در آن شهر زیست و از استادان آن بهره كافی برد. سپس عزم خراسان نمود تا در كنار مرقد مطهر ثامن الحجج امام علی بن موسی الرضا (ع) به تكمیل علوم فلسفه و حكمت همت گمارد. خود می گوید:

از آن شهــر آمدم باری سپاهــان

نكو شهری است لیك ای خامه بگذر

و ز آنجا خوش مرا بخت نكو خواند 

بـه طــوس آن شهـر قدیــس مطهر        

 

 دوران سخت طلبگی

در مشهد به مدرسه نواب راه یافت و حجره‌ای اختیار نمود و به تحصیل پرداخت. در طول تحصیل برادر بزرگش مرحوم «حسینعلی» اندكی هزینه معاش وی را تأمین می‌نمود و ایشان به سختی روزگار می‌گذراند. نقل است در این ایام بسیار به قناعت گذراند و حتی ماه تا ماه غذای پختنی نمی‌خورد و چون اهل ریاضت بود گاهی به صحرا می‌رفت و در طول هفته از میوه درخت توت ارتزاق می نمود.

در خاطرات ایام طلبگی خویش و سختیهای آن می گوید: روزی كتابی احتیاج داشتم ولی قدرت خرید آن نبود. این كتاب در دست یكی از هم مباحثه ای هایم بود كه او نیز به عاریت نداد. خیلی متأثر و ناراحت بودم كه آن شب پدر را بخواب دیدم. او گفت:‌ مهدی این كتاب را برایت فرستادم و به حسین (برادر بزرگش) گفتم: پول هم برای او بفرستد.

صبح بعد از آنكه از خواب برخاستم و نماز گزاردم، درب مدرسه باز شد و خادم گفت: ‌پستچی برای شما مقداری پول آورده است. خوشحال شده و اولین كاری كه كردم به كتابفروشی مراجعه نمودم و آن كتاب را خواستم.   

وقتی كتاب را آورد، دیدم همان كتابی است كه در دست هم مباحثه ای من بود، پرسیدم كه این كتاب فلانی است. گفت: بله، اما پس آورد.

به هر حال در مشهد در محضر اساتیدی بزرگ به تلمذ پرداخت و از خرمن دانش آنان خوشه ها چید.

 گهی از مخزن سر رضا یافت

دل تاریك من رخشنده گوهر

گهی زانوار درس فقه و حكمت

از آن دانشوران عرش محضر

حكیم آقــا بـزرگ نغز گفــتار

بحكمت نكته سنج و ذوق پرور

فقیه آقا حسین و شیخ عارف

هم از برسی و استادان دیگر

خواب دیدن شهید مدرس و مهاجرت به تهران

در همان ایام تحصیل در مشهد مقدس و در سنین جوانی شبی به خوب دید كه از مشهد به طرف تهران می‌رود و مرحوم شهید سید حسن مدرس كه او نیز اهل قمشه بود را دستگیر كرده اند و به طرف مشهد می‌برند. در راه به یكدیگر برخورد می كنند و مرحوم مدرس كتابی در دست داشتند كه آن را به ایشان داده و می‌گویند ما را تبعید كرده اند شما این را بگیرید و بروید جای من درس بدهید. هنگامی كه از خواب بیدار می‌شوند و می‌گویند اگر خواب پریشان است همین است. ما كجا و شخصیتی مبارز و عالم چون مدرس كجا. تا اینكه زمانه ایشان را به تهران كشاند.

مرحوم آیت الله الهی قمشه‌ای پس از سالها تحصیل در كنار بارگاه آستان قدس رضوی در آرزوی دیدار محضر اساتید قم و عراق و نجف قصد مهاجرت كرد لذا ابتدا به طهران وارد شد.

 زمانه وانگهی زد خیمه گاهم

بطهران پایتخت و تاج كشور

از آن جنت پس از ورود تحصیل

مرا مسكن بطهران شد مقدر

بطهران آمدم تا كز ری و قم

شتابم زی عراق و كوفه یكسر

عرفت الله من فسخ العزائم

بملك ری مرا انداخت لنگر

در طهران به مدرسه سپهسالار (مدرسه عالی شهید مطهری فعلی) وارد شد و در آنجا به تعلیم و تعلم پرداخت. روزی در مسجد سپهسالار در محفلی شركت داشت كه ایشان را به شهید سید حسن مدرس معرفی می كنند. شهید مدرس می گوید: «لازم نیست كه او را معرفی كنید چون پدربزرگ این شخص مرحوم حاج ملك باعث شد كه من مدرس شوم. من در یك مغازه ای كار  می كردم كه پدر بزرگ ایشان به آنجا آمد و گفت حیف است كه این بچه كار كند از سیمای او آثار هوش و درایت مشهود است و بگذارید درس بخواند. پدرم گفت: ‌ما استطاعت مادی نداری تا او را برای تحصیل عازم كنیم.

پدربزرگ همین شخص امكانات مادی مرا فراهم آورد و معاش مرا تامین نمود. و برای تعلیم و تعلم از قمشه به اصفهان فرستاد.»

به هر حال مرحوم آیت الله الهی قمشه‌ای موانستی قریب با شهید مدرس پیدا نمود و ایشان وی را در طهران نگهداشت و بدین ترتیب امكان مهاجرت به قم و عراق میسر نشد.

 دستگیری توسط رضاخان

بعد از ماندگاری ایشان در تهران و دوستی قریبشان با شهید مدرس،‌ روزی حكومت غاصب رضاخانی شهید مدرس را دستگیر و به ظرف تبعید نمود. در اثر دستگیری ایشان عده ای از نزدیكان و دوستان شهید مدرس دستگیر و به زندان افتادند كه از آن جمله مرحوم آیت الله الهی قمشه‌ای بود. قریب یكماه در زندان بسر برد و چون در امور سیاسی دخالتی نداشت به سفارش ذكاء الملك فروغی نخست وزیر وقت آزاد شد.

پس از آزادی ایشان، طلاب مدرسه سپهسالار گرد وی را گرفته و كتابی را به ایشان دادند و گفتند تا این زمان مدرس این كتاب را برای ما تدریس می كرد و اینك شما تنها كسی هستید كه ما می توانیم از محضرش استفاده كنیم.

مرحوم آیت الله الهی قمشه ای بعد از این واقعه بیاد خواب خویش كه چندین سال پیش دیده بود افتاد و تعبیر آن را همین دانست.

استاد دانشگاه و اخذ درجه دكترا

آیت الله الهی قمشه ای پس از مهاجرت به تهران در مدرسه سپهسالار به تدریس ادب و فقه و حكمت و دیگر معارف الهی پرداخت.

پس از تاسیس دانشگاه در كشور، مدرسه سپهسالار كه محفل ادباء و مجلس حكما بود، ‌مبدل به دانشكده معقول و منقول گردید. استاد الهی قمشه ای ضمن تدریس منطق و حكمت و ادبیات در آن دانشكده به عنوان یكی از برجسته ترین اساتید دانشگاه شناخته شد. وی با نوشتن كتاب « توحید هوشمندان» به درجه دكترا از آن دانشكده نائل آمد.

ایشان پس از سی و پنج سال تدریس فلسفه و حكمت در دانشكده الهیات و دروس منقول و معقول، بازنشسته شد و از آن پس بیت شریفش كانون ادبا و حكما گردید.

 تالیفات و آثار علمی

مرحوم آیت الله الهی قمشه‌ای طی عمر گرانقدر خود خدمات شایانی به فرهنگ و ادب نمود و عمر خود را در احیای معارف حقه گذراند بطوری كه در آخرین دقائق حیات نیز به تدریس و تالیف اشتغال داشت.

از وی آثار ارزنده ای بجای مانده از قبیل: كتاب حكمت الهی (2 جلد) در شرح فصوص الحكم فارابی و توحید هوشمندان و ترجمه قرآن و تصحیح و تحشیه تفسیر ابوالفتوح رازی و ترجمه صحیفه سجادیه و ترجمه مفاتیح الجنان كه همگی حاكی از سعی بلیغ ایشان در احیای معارف الهی می باشد.

مرحوم آیت الله الهی قمشه ای در تفسیر و ترجمه قرآن كریم در عصر ما، شخصیتی شاخص و ممتاز است. درباره ترجمه قرآن ایشان باید گفت ایشان اولین كسی است كه ـ قرآن را برخلاف عادت قدما كه ترجمه تحت اللفظی می كردند ـ روش جدیدی در ترجمه و تفسیر قرآن بكار بردند و برای اولین بار قرآن را به زبان فارسی روان و سلیس ترجمه كردند، بدون آنكه دخل و تصرفی در اصل معنا شود تفسیر خویش را با بیان ساده و قابل فهمی ارائه دادند.

بطوری كه نقل شده است مرحوم آیت الله العظمی بروجردی كه در تفسیر قرآن تبحر خاصی داشتند ترجمه و تفسیر قرآن مرحوم آیت الله الهی قمشه ای را بسیار پسندیده و احترام می گذاشتند و در مقام مقایسه با دیگر تفاسیر قرآن چنین فرموده بودند: «اصلا هیچ ترجمه ای را با ترجمه آقای الهی قمشه ای مقایسه نكنید كاری كه ایشان كردند بسیار فوق العاده است.»

از مرحوم آیت الله الهی قمشه ای كتاب ارزنده‌ای كه تاكنون به طبع نرسیده باقی مانده است. این كتاب را با خط خود نوشته و به امضاء و مهر خویش ممهور كرده است. نام كتاب: «مشاهدات العارفین فی احول السالكین الی الله» می باشد.

اشعار مرحوم الهی كه از سنین 15 سالگی تا آخر عمر سروده شده در دیوانی به نام «دیوان حكیم الهی» گرد آمده است و شامل قصائد و غزلیات عرفانی و فلسفی بسیاری است. همچنین مشتمل بر «نغمه الهی»، «شرح خطبه متقین در نهج البلاغه» ، «نغمه حسینی» و «نغمه عشاق» می باشد.

 قناعت در زندگی

مرحوم استاد آیت الله الهی قمشه ای در حالی كه یكی از افراد شاخص در علم و فرهنگی و ادب بودند مع ذلك زندگی ساده و بی آلایشی داشتند. مرحوم استاد الهی قمشه‌ای با آنكه می‌توانست زندگی مرفه‌ای فراهم آورد، لیكن همواره سعی داشت از ظواهر دنیوی چشم بپوشد. یكی از شاگردانش در این باره گفته است: «به ظواهر دنیا بسیار بی علاقه بود؛ مثلا علاقه ای نداشت در منزلش تلویزیون و یا رادیو باشد تا مبادا وقت فرزندش هدر رود. كلاً یك روحیه بی نیازی و استغنا و دوری از تعلقات مادی در ایشان وجود داشت كه انسان هر وقت به منزلش وارد می شد تمام تعلقات دنیوی را فراموش می كرد.»

 كرامات

باید قبول نمود كه این مقربان درگاه احدیت و اولیاء دین هستند كه لیاقت هم نوائی و نغمه سرائی با دوست دارند. استاد الهی چنین بود از وی كراماتی نقل شده كه چندی از آن چنین است:

روزی گفتند: كسالتی داشتم. گفتم خدایا توسط جبرئیلت چند لیمو برای ما برسان و هنوز چند لحظه ای نگذشته بود كه پیرمردی دق الباب كرد و ده تا لیمو درشت و خوش عطر آورد و گفت بردارید و بخورید. روزی در مكه مشرف شده بود در صحرا تشنگی بر وی غلبه می كند و امان از  او می رباید. گفت: خدایا آب برسان. ناگاه سیدی پدیدار شد و ظرف آبی بداریشان خوراند. گفت آبی به این شیرینی و خنكی نخورده بودم، وقتی سیراب شدم آن سید بقیه آب را سر و رویم ریخت وقتی سربلند كردم دیدم نیست. در راه مكه، برای اقامه نماز توقف كردند. به گوشه‌ای رفته و در بیابان نماز می‌گزارد كه ماشین حركت كرد و وی از كاروان بجا ماند. بعد از نماز روی به جانب خدا نمود و گفت: خدایا چه كنم. در این حال ماشین سواری شیكی جلوی پایش ایستاد و راننده آن گفت: آقای الهی ماشین شما رفت؟ جواب داد: بلی. گفت: بیایید سوار شویید. وقتی سوار شد با یك چشم بهم زدن به ماشین خویش رسید فوراً پیاده شد و به ماشین خود رفت وقتی برگشت دید ماشین سواری نیست از مسافران پرسید این ماشین سواری كه مرا رساند كجا رفت. مسافرین گفتند: آقای الهی ماشین سواری كدام است اینجا توی این بیابان ماشین سواری پیدا نمی شود.

 وفات

مرحوم آیت الله الهی قمشه ای در 25 اردیبهشت 1352 هجری شمسی مشتاقانه به حق پیوست. وی در آخرین ساعات عمر نیز به تدریس و تالیف و تفسیر اشتغال داشت و پس از آنكه تجدید نظری در ترجمه و تفسیر قرآن كریم خود نمودند، می‌دانستند كه دعوت حق را لبیك خواهند گفت. ‌چرا كه برادرش چندی قبل به خواب دیده بود كه: «ایشان در صحرائی نشسته و مشغول نوشتن هستند و عده‌ای  مشغول ساختن قصری می باشند. پرسید این قصر مال كیست؟ گفتند: مال این كسی كه كتاب می نویسد. گفت: كی تمام می شود؟ ‌گفتند: هر وقت كه این كتاب تمام شود.»

 سروده عارفانه از استاد الهی قمشه ای

حســن زاده معــرّف الهـــی نمی شــود. الهــی را بایــد الهــی معــرّفی كنــد

 پرسند الهی كیستی من عاشقی بی حوصله

آواره‌ای بی خانمان دیوانه ای بی سلسله

 

پروانه ای پر سوخته شمع وفــا افــروخته

زاهل صفا آموخته عشق و جنون و ولوله

 

مشتاق یار خویشتن حیران به كار خویشتن

دور از دیار خویــشتن یاران هــزاران مرحله

 

در راه آن دیر آشنا من شمع جان كردم فنا

گه سوختم گه ساختم گریان و خندان بی گله

 

خندیم ما دیوانگان بر قصر خاك و خاكیان

آنسان كه می خندد فلك بر آشیان چلچــله

 

ای كعبه من روی تو وی قبله من سوی تو

كارم براه كـوی تو سعی و صــفا و هــروله

 

در راهت ای ماه حرم از شوق سر سازم قدم

خــار مغیلان گــر كند پــای دلم پر آبـله

 

چون نالم از عشقت شبی با آه یا رب یا ربی

از خاك خیــزد فغان افتد بگردون زلـزله

 

ای حاجیان ای حاجیان در كعبه و دیر مغان

جوئید كوی دلستان از عاشقــان یك دله

 

گر عاشقی بی سیم و زر در راه او شام و سحر

ز آه دل و خون جگر برگیر زاد و راحلــه

 

خواهم دلی مست خدا آزاد از نفس و هوا

از دام این عــالم رها و زغیر عشــق حق یله

 

بشكن بت و قدوس زن تكبیر بر ناقوس زن

گامــی براه دوست زن خــوش با دَرای قافله

 

زان زلف پرچین و شكن جانا خمی برهم مزن

كانـــجا دل شـیر فلك دارد بگــردن سلسله

 

افروخت ماهی مهربان خوشتر زخورشید جهان

كــز شور و وجد عاشــقان افلاك دارد غلغله

 

گفـتم الـــهی در غزل مدحی ز سلــطان ازل

كان شه به چشم مرحمت بنوازد و بخشد صله

 

 قرنها باید تا یك كودكی گردد الهی قمشه ای

مرحوم استاد الهی قمشه ای یكی از نوادر روزگار بود به ارتحال خود دل اهل الله را سوگوار كرد.

در هجران این گونه بزرگان باید گفت: ‌ای دریغا عالمی.

اگرچه به نص لاریبی تنزیل آسمانی و حكم محكم فرقان محمدی (ص):

«ما ننسخ من آیهٍ او ننسها نأتِ بخیرٍ منها او مِثلها». ولی به قول عارف معروف مجدود بن آدم سنائی غزنوی (رحمه الله تعالی علیه):

 

 هر خسی از رنگ گفتاری بدین ره كی رسد

درد باید مرد سوز و مرد باید گامزن

 

 قرنها باید كه تا یك كودكی از لطف طبع

عالمی گویا شود یا فاضلی صاحب سخن

 

سالها باید كه تا یك سنگ اصلی زآفتاب

لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

 

صدق و اخلاق و درستی باید و عمردراز

تا قرین حق شود صاحب قرانی در قرن

 

الهی سحری بود. الهی شب با ستارگان گفتگو داشت. الهی را مناجاتهای آتش سوز است. الهی گریه ها داشت. الهی عالم ربّانی بود. الهی اهل ایقان بود. الهی مفسّر قرآن بود. الهی سوز و گداز داشت. الهی راز و نیاز داشت. الهی مراقب بود. الهی عارف بود. الهی عاشق بود. الهی مهربان بود و حسن‌زاده را آرام جان بود.

الهی محب خالص پیغمبر (ص) و آل پیغمبر بود. الهی صاحب تألیفات بود. الهی نغمه حسینی بسرود. الهی تربیت شده آقا بزرگ حكیم و عارف یزدی بود. الهی، الهی بود. الهی بیش از هفتاد سال در این نشاه بزیست و غریب بود. موت الغریب شهاده، الاسلام بدا غریباً و سیعود غریباً كما بدا فطوبی للغرباء.

 

سلطان ملك عشقم و جانانم آرزو است

نالان درد هجـرم و درمـ

نوشته شده توسط EHSAN در  جمعه 21 مرداد 1384 و ساعت 01:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

EHSAN (9)


موضوعات

عمومی (7)
غزل (1)
آموزشی (1)


 آرشیو

مرداد 1384 (9)


صفحات





لینكستان




لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی